با اينهمه تا سدهٴ بعدي اغلب اسناد خصوصي و دولتي به زبان فرانسه بود. براي يك نجيبزادهٴ انگليسي برازندهتر بود كه به فرانسه بنويسد، ولي اين دشوارتر بود و روزبهروز بيشتر دشوار ميشد.
انگليسي داشت فرانسه را ميراند؛ نهضت به شيوهٴ انگليسي پيگير و آرام بود، همچنانكه ميدانيم هرگز به نهايت نرسيد و همچنانكه ميدانيم زبان درباري و حقوقي بسياري اصطلاحات جالب فرانسه را تا به امروز حفظ كردند. ولي باوجود تلاش تحصيلكردگان براي پيشگيري از آن، گرايش عمومي مقاومتناپذير بود. جان ترويزايي شاكي بود (حدود 1385) كه ديگر بچهها فرانسه نميدانند. بيشك اين همان ريشهٴ كنار گذاشتن زبان فرانسه بود؛ فرانسه ديگر زبان طبيعي نبود، گرچه هنوز به اندازهٴ لاتيني جنبهٴ تصنعي نداشت، ولي هر روز تصنعيتر ميشد. اين مطلب كه چاسر و ليدگيت ظاهراً به كمك ترجمههاي فرانسه، متنهاي لاتيني را ترجمه ميكردهاند، درست موٴيد همين امر است ـ انگلستان با فرانسه كمتر از لاتيني بيگانه بود. اين وضع آنان مشابه وضع بسياري از ماست كه امروز مايليم از متنهاي يوناني همراه با ترجمهٴ لاتيني آنها استفاده كنيم، نه به آن علت كه لاتيني ما خيلي قوي است، بلكه از آن جهت كه قويتر از معلومات يوناني ماست.
در اين اوضاع، انگليسي براي مطالعهٴ زبان فرانسه به كمك بيشتري نياز داشت و از اينرو عجيب نيست كه دستور زبان فرانسه در انگلستان پديد آمد و تا قريب يك قرن منحصراً يك مشغلهٴ انگليسي باقي ماند. قديميترين كتاب دربارهٴ دستور زبان فرانسه كتاب كوچكي دربارهٴ قواعد املاست، شامل قواعد دستوري، كه شايد پيش از نيمهٴ سدهٴ چهاردهم يا اندكي پس از آن نوشته شده است. نخستين دستور زبان واقعي توسط جان بارتن در حدود 1400 (و مسلماً پيش از سال 1409) تأليف شده و بسيار خوب است؛ البته اين دستور از نمونههاي لاتيني اقتباس شده و قابل قياس با برخي كارهايي است كه يك قرن بعد در فرانسه انجام گرفت. دستور زبان بعدي ((رسالهٴ كوچك آموزش انگليسي و فرانسه)) است كه در سال 1497 در وستمينستِر چاپ